16 آذر 1397
11:25

ضرورت دفاع از حیثیت آکادمیک دانشگاه

درخت تناور دانشگاه در ایران این روزها در حال تهی شدن از داخل است و دشمنانش نیز با تبرهایی تیز از بیرون بر ریشه‌هایش می‌کوبند و شاید رسالت امروز جنبش دانشجویی بیش از همیشه آگاهی بخشی در این زمینه و دفاع از حیثیت آکادمیک دانشگاه است.

* محمدعلی صف‌آرا - عضو تحریریه

برای روز دانشجو چه چیزی باید نوشت که به درد بُخور باشد؟ از آرمان‌های استقلال طلبانه، استبداد و استعمار ستیزانه و آزادی‌خواهی جنبش دانشجویی باید نوشت یا از عدالت طلبی و فساد ستیزی که خسیسه ذاتی جنبش دانشجویی در ایران بوده؟ از این که این روزها نسل جدید بی دغدغه شده و "ای وای!" که دهه هشتاد و هفتاد دانشگاه چقدر پر شور و پر دغدغه بود؟ باید از ضرورتِ کار جمعی گفت و فهم درست رواداری در دورانی که هر کس ساز خویش را می‌زند؟

به نظر روز دانشجو باید از همین چیزها گفت! از این که همان‌قدر که علیه دیکتاتور و دیکتاتوری می‌گوییم و بر هشت سال سیاه دولت احمدی‌نژاد نفرین می‌فرستیم باید از اسرائیل هم بیزار باشیم. همانقدر که از شعارهای مردم فریب احمدی‌نژاد و دوستانش بیزاریم باید از شعاری مثل"نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" بیزار باشیم! شعاری که بوی فاشیسم می‌دهد.

باید از این گفت که جنبش دانشجویی باید ضد فساد باشد، حالا چه فاسد اصلاح طلب باشد، چه فاسد اصولگرا، چه در دولت روحانی باشد و چه در دولت احمدی‌نژاد!

احتمالا مقداری باید ناراحت بود که چرا نسل جدید دانشجویان به اندازه دهه 80،70،و... دغدغه‌مند نیستند ولی همان زمان یادمان هم بماند که دغدغه‌مندی افراطی دانشجویان در اول انقلاب و تسخیر سفارت انقلاب فاجعه‌ای به بار آورد که هنوز پایان نیافته است. البته این به معنای رضایت دادن به سیرک‌ها و کمدی استندآپ‌هایی نیست که اخیرا در سطح دانشگاه برگزار می‌شود.

مراسم‌هایی که با کمدی استندآپ، خواننده، جایزه و دست و جیغ و هورای بلند همراه است و ادعای گرامی‌داشت روز دانشجو را هم دارد! ابتذال مطلق و سیستماتیک که متاسفانه با حمایت عموم نهادها از جمله بخش مهمی از دولت همراه است. رضایت دادن به این سیرک‌های بی‌محتوا در واقع هم‌صدایی و هم‌آهنگی با آنانی است که می‌خواهند دانشجویان را مبتلا به بی تفاوتی اجتماعی کنند و ریشه هویتی نهاد دانشگاه را با تیشه بزنند.

تاکید بر تمرین ضرورتِ کار جمعی و رواداری امری ضروری است که احتمالا نسل جدید دانشجویان در این یک مورد نمره خیلی بالاتری از پیشینیان خود می‌گیرند ولی خب باز هم باید گفت و گفت و گفت چون فهم دیگری و تلاش برای بهبود تجربه هم‌زیستی و هم‌کاری مسئله‌ای است که ما در ایران سابقه زیادی در آن نداریم و تمرین هر باره آن ضرورتی انکار ناپذیر است.

ولی شاید امروز به درد بُخور‌ترین چیز، یا حداقل یکی از به درد بخورترین چیزهای ممکن، برای یادآوری در روز دانشجو کارکرد اصلی نهاد دانشگاه باشد که این روزها حسابی به کژی افتاده. نهاد دانشگاه برای تحصیل و تولید علم تاسیس شد و از روز نخست تاکنون یکی از اصلی‌ترین وظیفه آن تولید علم در حوزه‌های مختلف است.

اگر دانشگاه در اصلی‌ترین وظیفه خود که نقش آفرینی به عنوان آکادمی است شکست بخورد عملا دیگر رسالت‌های آن هم زیر سوال می‌رود و هویت آکادمیک آن با تهدید جدی مواجه می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین ضرباتی که دولت احمدی‌نژاد به جامعه ایران زد دشمنی سامان یافته او با نهاد آکادمی در ایران بود، دشمنی و ستیز که خون را از درون رگ‌های این نهاد کشید.

احمدی‌نژاد از یک سو به بهانه‌های مختلف دانشگاه سراسری را از اساتید منتقدِ ولی پرمایه پاکسازی کرد و از سوی دیگر برای زمین زدن دانشگاه آزاد، که آن را دانشگاه هاشمی می‌دانست، دست به توسعه بی حد و حصر دانشگاه پیام نور زد و آن را به بنگاه چاپ مدرک تبدیل کرد و در کنارش برای تخریب دانشگاه آزاد از هیچ کاری فرو نگذاشت و در نهایت نیز فرهاد دانشجو، گزینه مطلوب دولت را، به ریاست دانشگاه آزاد رساند.

البته منصفانه بنگریم احمدی‌نژادی نخستین نفری نبود که ریشه بر تیشه هویت آکادمی در ایران زد، همانطور که آخرین نفر هم نبود. موسسه حکمت فلسفه که روزگاری جایگاه اندیشمندان بود هر سال بدتر از پارسال شد و در هر دوره چند نفری از فضلایش را از دست داد و به جایش برخی را به جای آنان نشاند که نه از فلسفه نشانی داشتند نه از حکمت. البته این موسسه یک نمونه از خروارها موسسه پژوهشی است که از درون در حال خالی شدن هستند و جز کالبد بی جانشان چیزی از آن‌ها باقی نمانده و جز بستری برای رانت و رانت‌بازی کاری نمی‌کنند.

در دانشگاه ازاد هم اگر دقت کنید احتمالا خبر اخراج، برکناری و قطع همکاری با اساتید مختلف را به خصوص در دوران پس از رحلت مرحوم هاشمی رفسنجانی بسیار می‌شنوید. روندی که در دوران کامران دانشجو هم برقرار بود و در دوران جدید نیز سرعت و دقت خاصی گرفته است و اساتید را به بهانه جوان بودن، پیر بودن و استاد دانشگاه سراسری بودن حذف می‌کنند.

حالا این پاکسازی‌های گاه و بی‌گاه را کنار سهمیه‌های بی حساب و کتابِ رشته‌های مختلف در مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری بگذارید تا به حجم فاجعه پی ببرید. سهمیه هم تنها سهمیه ایثارگری و شهدا نیست و سهمیه‌های متفاوتی وجود دارد که گاه باعث می‌شود از هفت شاگرد یک کلاس دکتری پنج نفر سهمیه باشند. این را بگذارید کنار بورسیه‌هایی که منتظر برکناری اساتید برجسته هستند تا به جای آنان به کرسی استادی تکیه بزنند.

درخت تناور دانشگاه در ایران این روزها در حال تهی شدن از داخل است و دشمنانش نیز با تبرهایی تیز از بیرون بر ریشه‌هایش می‌کوبند و شاید رسالت امروز جنبش دانشجویی بیش از همیشه آگاهی بخشی در این زمینه و دفاع از حیثیت آکادمیک دانشگاه است.

این که به هر دلیلی علاقه‌مند به فعالیت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و هنری در دانشگاه نباشیم قابل درک است ولی این که در دفاع از حیثیت آکادمیک دانشگاه هم کوتاهی کنیم کمی عجیب به نظر می‌رسد و اگر چنین کاری می‌کنیم باید تجدید نظری اساسی بکنیم.

از سوی دیگر به نظر می‌رسد اولویت اول فعالین دانشجوی فرهنگی، سیاسی، هنری و اجتماعی هم باید دفاع از حیثیت آکادمیک دانشگاه باشد، چه آن که اگر این سنگر سقوط کند عملا نهاد دانشگاه به مرگ می‌افتد و فعالیت در آن، فعالیت در شهر سوخته است که هیچ گیاهی در آن نمی‌روید.

دیدگاه خود را بنویسید