اندیشه‌ای داریم به وسعت ایران

سه‌شنبه
سه‌شنبه 25 تیر 1398
01 اسفند 1397 01 اسفند 1397
17:30 17:30

ماجرای عاشقانه علی مطهری و دختری که به او نرسید+ویدیو

علی مطهری می گوید در جوانی زمانی که در رادیو کار می کرده است عاشق دختری در بین همکارانش شده است. با این حال آن دختر پاسخ منفی به ازدواج مطهری داده است.

سلام نو پلاس: علی مطهری در گفت و گویی متفاوت با برنامه طنز آپاراتی دم خروس که هادی حیدری و سوشیانس شجاعی فرد مجری آن هستند از ماجرای عاشق شدنش در جوانی گفته است. ماجرایی که واکنش های زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
به گزارش سلام نو ، علی مطهری فرزند یکی تئوریسین های برجسته انقلاب اسلامی که هم اکنون نایب رئیس مجلس شورای اسلامی است صحبت های جالی درباره مساله عشق زده است.اصلاح طلبان چند سالی است که به خاطر انتقادات جدی مطهری در حوزه های سیاسی به او تمایل پیدا کرده اند. با این وجود نظرات مطهری به خاطر اظهارنظرات جنجالی در رابطه با حجاب، رابطه دختر و پسر و مسائل فرهنگی از این دست همیشه مورد انتقاد بوده است.
مطهری چندی پیش با بیان اینکه در محیط‌های بدون عفاف، عشق‌ «لیلی و مجنون» ایجاد نمی‌شود، اظهار کرده بود: اگر وضعیت پوشش امروز را با اواخر حکومت پهلوی، مقایسه کنیم می بینیم که بهتر شده است، البته مواردی هم وجود دارند که از آن می گذرم اما امروز مشکل بزرگی به اسم رعایت حجاب نداریم.
او همچنین اظهار کرده بود: در محیط هایی که محدودیت‌هایی در جهت پوشش وجود ندارد، عشقهایی چون «لیلی و مجنون» و «رمئو و ژولیت» ایجاد نمی‌شود بلکه در محیطی که روابط آزاد نیست این اتفاق می‌افتد.
مطهری در برنامه دم خروس از دوران عاشقی اش در سن 23 _ 24 سالگی گفته است. او اظهار کرده است: عشقی که در برنامه مهران مدیری از آن می گویند عاشقی نیست. عشق یعنی آدم از خواب و خوراک بیفتد. عشق یک نوعی مصیبت است. من هم دچار این حالت شدم. غیر از مسائل ظاهری به لحاظ شخصیتی کاری کرده بود تا وقتی با او کاری داشتم ضربان قلبم به 140 هم می رسید. آن روزها تصمیمی هم برای ازدواج نداشتم، آن موقع دانشجوی مکانیک دانشگاه علم و صنعت بودم اما به خاطر انقلاب فرهنگی، ادامه تحصیل 2 سال و 8 ماه متوقف شده بود، در این دوران به دعوت یکی از دوستانم به رادیو رفتم و برای پر کردن فاصله‌های خالی برنامه‌ها مقاله می‌نوشتیم.

او ادامه داد: ماه اول آغاز به‌کارم در رادیو بود که من به یکی از همکارانم در آنجا علاقمند شدم و این علاقه رفته‌رفته شدید شد. می توانم بگویم اتفاقی در من افتاد که عشق به معنای واقعی‌اش که انسان را از خواب و خوراک می‌اندازد در من ایجاد شد. همین مساله مرا ترغیب کرد که این موضوع را با ایشان مطرح کنم. در نهایت یکی از همکاران مسن در رادبو را واسطه کردم با این حال آن خانم جواب منفی داد. من برای بار دوم خودم تصمیم گرفتم با او صحبت کنم اما باز هم جواب رد از او گرفتم و بعد از آن بود که من برای اینکه از آن حالت خارج شوم به سراغ ازدواج رفتم.

زمانی از پاسخ منفی آن خانم مطمئن شدم از مادرم درخواست کردم تا به خواستگاری دختر مناسبی برود و بعد از اینکه همسرم را عقد کردم، تلفنی ماجرا را به اطلاع آن خانم رساندم تا اگر برنامه‌ای دارد دیگر ملاحظه مرا نکند. دیدم آن بنده خدا شروع کرد به گریه‌و زاری و حرف‌هایی زد که نشان داد به هم ریخته است. من تازه متوجه شدم او هم به اندازه من علاقه مند بوده اما توقع اصرار بیشتر از جانب مرا داشته است. این ماجرا حالت بدی در من ایجاد کرد. البته این قضیه باعث شد که همسر خوبی نصیبم شود.

دیدگاه خود را بنویسید

icon news